قاصدک
نه اشارت معنا، نه تبسم تسلیم، زبان من سهولت آب و آفتاب و آیینه است.
قاصدکم! آن روز ها که می آفریدمت، به بودنت می اندیشیدم؛ اما امروز... خسته از نوشتن و سرودن! نمی دانم که آیا پایانت رسیده است یا نه!؟ فقط می دانم که در مرز ماندن و رفتن، روزهاست که درگیرم... قاصدکم! ببخش که تولد سه سالگی ات، برابر است با آغازین روز به پایان رسیدنت... تولدت مبارک؛ قاصدکم! تولدت مبارک؛ دختر بیست و یک ساله ی این روزها! تولدت مبارک... التماس دعا. سلام. برای دهمین شب تکرار شد؛ کابوس تلخ شبانه ی من! دلم گرفته است بی تابم چشمانم مملو از التهاب است گویی قلبم از سینه ام کنده می شود می ترسم از دوباره خوابیدن می هراسم رو به رویم می نشینی نگاهت را به نگاهم گره می زنی نگرانی ام را حس می کنی! شانه های لرزان و سردم را، آرام نوازش می کنی اما من هنوز می هراسم هیچ چیز، تسلای خاطرم نیست - عزیز دل! امروز کنارم بمان! و تو می پذیری قرآن را بر می دارم و زمزمه می کنم: - بسم الله الرحمن الرحیم... چقدر با تو بودن را دوست دارم عزیز دل! تا ابدیت، تا ته دنیا، کنار من بمان! التماس دعا. با چشم دل بخوان؛ نه با چشم غیر!!! کلمات سرخ زندگی را!!! فصل های پیش از اینم ابر داشت بر کویرم بارشی بی صبر داشت اینک اما عده ای آتش شدند بعد کوچ کوه ها آرش شدند بعضی از آنها که خون نوشیده اند ارث جنگ عشق را پوشیده اند عده ای حسن القضا را دیده اند عده ای را قصرها بلعیده اند بزدلانی کز هراس ابتر شدند از بسیجی ها بسیجی تر شدند تو چه می دانی تگرگ و برف را غرق خون خویش رقص مرگ را تو چه می دانی سقوط پاوه را عاصمی را؛ باکری را؛ کاوه را با همان هایم که در دین غش زدند ریشه ی اسلام را آتش زدند پای خندق ها احد را ساختند خون فروشی کرده خود را ساختند زنده های کمتر از مردارها با شما هستم غنیمت خوارها بذر هفتاد و دو آفت در شما بردگان سکه لعنت بر شما باز دنیا کاسه ی خَمر شماست باز هم شیطان اولی الامر شماست با همان هایم که بعد از آن ولی شوکران کردند در کام علی به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است... سلام. آمدم غریب می روم غریب تر شاید روزی قاصدکی، به حوالی خانه ات آمد و سلامی... آن روز، آسمان از آن من است. التماس دعا. سلام. چشم که می گشایم؛ خود را در راهی می بینم که تمامش، رنگ دلتنگی است! نگاهم که خیس باران است! نگاهی که از نگاه تو، دور و دورتر می شود... چقدر میان دلتنگی هایم، غریبم! آنجا، دلم اینجاست؛ و اینجا، دلم آنجاست! خداوندا! به کدامین گناه، این همه دلتنگم؟ التماس دعا. ... هوای گریه دارم تو این شب بی پناه دنبال تو می گردم دنبال یک تکیه گاه دنبال اون دلی که تنهایی رو می شناسه دستهای عاشق من لبریز التماسه هزار و یک شب من پر از صدای تو بود گریه ی هر شب من فقط برای تو بود سکوت شیشه ایم رو صدای تو می شکنه تو آسمون عشقم شعر تو پر می زنه با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه تو بغض من می شکنه شعرهای عاشقونه هزار و یک شب من پر از صدای تو بود گریه ی هر شب من فقط برای تو بود ... پی نوشت: یاد شادمهر روزگاران گذشته، بخیر!! سلام. امروز را تا همیشه به خاطر خواهم سپرد. امروز که بال ملائک، فرش زیر پای تو و همسر توست. و امروز فریاد خواهم زد: پیوندت مبارک. التماس دعا. پی نوشت: برای برادرم امیر خان! (امیرمحمد محمودیان)
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |


